توی کدوم غـــــروب پناه من میشی..!!
همه لرزش دست و دلم از آن بود که عشق پناهی گردد پروازی نه گریزگاهی گردد
دلم برا خیلی از روزایی که اومدن و رفتن و من اینجا توی ِ این ساعت و لحظه گیر افتادم میسوزه... دلم برا هدَر رفتنشون میسوزه .... دلم برا اون لحظه هایی که دلت ضعف میرفت برا ریخت ِ نحس ِ من تنگ شده .... موهام و از ته زدم شاید 3یا 4 سانت ازش باقی مونده....شب و روز توهم ِ دستات و داشتم که گره میخورد تو موهای پر پیچ و تابم ... برا تو بلندشون کرده بودم حالا که نمیخوایم منم نمیخوامشون....دلم تنگ ِ همه وقتایی ِ که تا بهم میرسیدی موهام و باز میکردی ... دلم برا چشمای ِ سبز ِ قشنگت هم خیلی تنگ ِ شده غول ِ بدجنس زندگیم.... من دلم تنگ ِ و.... تو کجایی؟؟ کجای ِ این زندگی گم شدیم مرد ِ قشنگم؟؟کجای این روزای تلخ گم شدیم که زل نمیزنی تو چشمام...مست ِ خنده هام نمیشی؟؟...کجا گم شدیم نفسم؟؟؟چی شد که رسیدیــم به اینجایی که اسمامون تو شناسنامه ی هم هست اما انگار فرسنگ ها دوریم از هم ... چی شدیم آقای من چی سر عشقمون اومد؟؟ بذار بگم برات ... بدترین از اینهاشم پیش بیاد... زندگی بیشتر هم سخت بگیره تو همیشه جات کنج دل ِ خانمس.... کنج ِ دلمی تو همه لحظه هامی... لعنتی عشقم بهت یذره هم کم نمیشه... دوست دارم...همیشه و همیشه ....
